السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
92
سيره معصومان ( فارسي )
هيئت اشجع در سال پنجم به همراه صد يا به قولى هفتصد نفر خدمت پيغمبر ( ص ) آمدند . گفته شده است كه اين هيئت پس از آن كه پيامبر از كار بنى قريظه فارغ شده بود خدمت آن حضرت رسيده در درهء سلع فرود آمدند . پيامبر به سوى آنها آمد و دستور داد به آنها بارهاى خرما دهند و با ايشان خداحافظى كرد و آنها هم مسلمان شدند . هيئت ثعلبه در سال هشتم با چهار نفر نزد رسول خدا ( ص ) آمدند و پيامبر فرمود كه آنها را ميهمان كرده هدايايى به ايشان دهند . هيئت بنى قشير بن كعب در سال هشتم و پس از جنگ حنين نزد رسول خدا ( ص ) آمدند و اسلام آوردند . پيغمبر به برخى از آنها زمين بخشيد و به برخى ديگر « برد » پوشانيد و يكى از همان قوم را به نام قرة بن هبيره بر صدقات گماشت . قرة نيز ابياتى در اين باره سرود . هيئت باهله پس از فتح مكه و در سال هشتم نزد پيغمبر آمد و اسلام آورد و براى قوم خويش اماننامه دريافت كرد و رسول خدا ( ص ) براى او مكتوبى نگاشت كه در آن ، فرايض صدقات ذكر شده بود . يكى ديگر نيز از همين قبيله نزد پيامبر آمد و اسلام آورد و پيامبر براى او و ديگر مسلمانان قومش مكتوبى دربارهء شرايع و احكام اسلام نوشت . هيئت اسد در آغاز سال نهم همراه با ده نفر خدمت پيغمبر ( ص ) رسيدند . يكى از آنان به پيامبر گفت : در شب تاريك و در سال قحط نزد تو آمديم در حالى كه هيچ رسولى پيش ما نفرستادى . آنگاه خداوند دربارهء آنان آيهء « يَمُنُّون عَلَيْك أَن أَسْلَمُوا . . . » « 193 » را نازل فرمود . هيئت تميم در سال نهم و به همراه نود يا هشتاد تن از سران خود كه عطارد بن حاجب و زبرقان بن بدر و قيس بن عاصم و اقرع بن حابس و عمرو بن اهتم و تنى چند ، در ميان آنها بودند خدمت پيغمبر ( ص ) رسيدند . آن حضرت ( ص ) مردى را از خزاعه بر صدقات بنى كعب مأموريت داد . اما بنى تميم اين امر را ناخوشايند تلقى كرده تصميم به جنگ گرفتند . پس مصدق نزد پيامبر آمد و آن حضرت را از اين امر آگاه ساخت . پيامبر ( ص ) پنجاه سوار از عرب به سوى آنان روانه كرد و اسيرانى از آنها گرفتند سران بنى تميم براى آزاد كردن اسيران خود نزد پيامبر آمده ندا دادند كه اى محمد به سوى ما بيرون آى . در اين هنگام بود كه آيهء : « إِن الَّذِين يُنادُونَك مِن وَراءِ الْحُجُرات أَكْثَرُهُم لا يَعْقِلُون » « 194 » نازل گرديد . پس اقرع بن حابس گفت : اى محمد ! به من رخصت فرماى . به خدا قسم ستايش من ، زينت است و نكوهش من قبيح . پيامبر به او پاسخ داد : دروغ مىگويى و سخنور آنان عطارد بن حاجب به سخنرانى ايستاد . پيغمبر ( ص ) به ثابت بن قيس بن شماس فرمود : به او پاسخ بده . ثابت جواب ايشان را گفت . سپس آنها گفتند : اى محمد به شاعر ما رخصت گفتار
--> ( 193 ) حجرات / 17 ؛ بر تو منت مىنهند كه اسلام آوردند . . . ( 194 ) حجرات / 4 ؛ آنان كه تو را از پس اتاقها ( با صداى بلند ) ندا مىدهند ، بيشترشان نمىفهمند .